احساس
بی صدا آمدی
بی آنکه من بدانم
بی اجازه آمدی
بی آنکه من بخواهم
اما اکنون که باتمام
وجودم
آمدنت را تمنا میکنم
قصد سفر داری؟
ای مهمان ناخوانده ی قلبم
بمان
بمان که ماندنت را سخت دوست دارم
با تمام وجود می گم که ای عشق من دوستت دارم
به هر حال هر جور که هست اینجوری بهتره حداقل میدونم اگه ازدستش بدم زیاد ناراحتی نمیکشم و زود فراموش میکنم .
به امید روزی که تمام دخترا عشق ورزیدن اما عاشق نشدن رو درک کنن.
یاحق
وسلام
--------------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------------------------

آرزو دارم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تاخی برخوردهای سرد را
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
میرسد روزی که شب ها در کنار عکس من
نامه های کهنه را مو به مو از بر کنی

این بار از یه دختری میگم که خیلی بد شانس بود توی زندگیش خیلی چیزای با ارزش داشت که هیچ کدوم از اونا براش اهمیت نداشت تنها غمش تو دنیا این بود که خیلی تنهاست هیچ کس حرفش رو نمیفهمه هیچ کس اونو به خاطر خودش دوست نداشت یه روز از همین روزا این دخترک بیچاره عاشق میشه عاشق کسی که توی زندگیش بجز دروغ چیزه دیگه ای نداشته . این دوتا باهم دوست میشن بعد چند روز پسرک ابراز علاقه میکنه و به درخواست دختره با مادر دختره صحبت می کنه ولی باز مثل همیشه همه مخالف بودند دخترک اون قدر عاشق بود که دوری پسره رو نمیتونست تحمل کنه تصمیم گرفت مخیانه دوستیش رو ادامه بده پسرک که از عشق و کمبود محبت دختره خبردار میشه ازش سو استفاده میکنه و دخترک بی چاره به راحتی گول می خوره بعد از یه مدت دخترک عذاب وجدان میگیره به سمت خدا رو میکنه و توبه میکنه شب خواب عجیبی میبینه که باید از پسره جدا بشه حالا دخترک بیچاره برای این که آخرتش رو هم مثل دنیاش خراب تر این نکنه پسر رو ترک میکنه حالا دخترک خدا رو داره ولی توی این ماجرا چیز با ارزشی رو از دست میده(عفت و پاک دامنی)
به نظر شما این دختر بیچاره دیگه میتونه به کسی اعتماد کنه ؟
نه اون تا آخر عمرش از مردها تنفر داره وهیچ وقت ازدواج نمیکنه.
بدون تو سنگم
کنار تو ابرم / بیا تا گریه کنم سر اومده صبرم / نه گریه مونده برام نه خنده مونده برام / فقط یه کابوس کشنده مونده برام / کسی که هستیشو به وعده هات داده / یه بار بپرس چرا به این روز افتاده / همه اش تو این فکرم که الآن تو فکر چیه / کجاس چیکار می کنه الآن كنار کیه / بدون تو سنگم کنار تو ابرم / بیا تا گریه کنم سر اومده صبرم / اگه یه روز مردم بیا گریه کن و / یه شاخه نیلوفر بذار روی قبرم / یه حس گیج و سمج همیشه همدممه / میگن شکنجه بسه میگم بازم کممه / نگات چرا چشمی به من نمی دوزه / چرا برای دلم دلتنمی سوزه / تو فکر و ذکر منی ولی ازم دورى / دلت نخواسته منو نگو که مجبوری!
یک شبی مجنون نمازش راشکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد برلب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یاربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم