تبليغاتX
عاشقی که از عشقش دوره

عاشقی که از عشقش دوره

با تمام وجود می گم که ای عشق من دوستت دارم

احساس

آمدنت را خوب یادم نیست

بی صدا آمدی

بی آنکه من بدانم

بی اجازه آمدی

بی آنکه من بخواهم

اما اکنون که باتمام

وجودم

آمدنت را تمنا میکنم

قصد سفر داری؟

ای مهمان ناخوانده ی قلبم

بمان

بمان که ماندنت را سخت دوست دارم
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 15:35  توسط سارای عاشق  | 

عقیده

چقدر زندگی آدم ها عجیبه همش اشتباه و توبه از اون و دوباره اشتباه کردن تو چند وقت که نبودم اتفاقات جالبی افتاد با پسری آشنا شدم که مسیر زندگیم رو عوض کرد نمیدونم تا چد خوبه یا بد اما از این اتفاق احساس خوش آیندی ندارم دارم پیشرفت میکنم اما بعضی چیزا رو از دست دادم مثل عاطفه‌‌ و عشق و احساس دقیقا مثل یه دختر شدم که فقط به فکر سود و منفعت خودشه به این فکر نمیکنم که طرف ممکنه احساسی بهم داشته باشه فقط تا حدی که بدونم کمکم میکنه باهاش رفاقت میکنم این تغییر ناگانی در احساس و وجودم باعث شد دیگه درباره زندگیم بهتر فکر کنم یاد گرفتم عشق بورزم اما عاشق نشم . الان فکر میکنم همه کارام دروغه یه جور دارم هم خودم رو گول میزنم هم طرف مقابلم رو بعضی وقتا که بهش میگم دوستش دارم شرمنده میشم چون خودم میدونم که دل من دیگه نمیتونه عاشق یه مرد دیگه بشه نمیتونه یکی دیگه رو دوست داشته باشه.

به هر حال هر جور که هست اینجوری بهتره حداقل میدونم اگه ازدستش بدم زیاد ناراحتی نمیکشم و زود فراموش میکنم .

به امید روزی که تمام دخترا عشق ورزیدن اما عاشق نشدن رو درک کنن.

یاحق

وسلام

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 15:34  توسط سارای عاشق  | 

زندگی بدون مرد

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 13:52  توسط سارای عاشق  | 

سلام

بعد از مدت ها اومدم و می خوام یه شکل جدید به زندگیم بدم شعر هایی رو که تو این چد سال گفتم رو جمع بندی کردم می خوام اگه خدا بخواد کتبم رو چاپ کنم فکر کنم یک سالی طول بکشه خیلی شوق دارم اینجوری میتونم به تمام کسایی که من رو دست کم میگرفتن بفهمونم من اون دختر بچه ایی نیستم که تا دیروز پول توجیبیش رو از مامانش میگرفت حالا مستقل شدم و میتونم برای آیندم تصمیم های جدی و بزرگی بگیرم دیگه نمیخوام بقیه عمرم رو به عاشق شدن حدر بدم هیچ پسری اون قدر ارزش نداره که بخوام وقتم رو براش خرج کنم حالا دیگه آزاد آزادم 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 13:58  توسط سارای عاشق  | 

دل من بی تو...

--------------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 12:10  توسط سارای عاشق  | 

عاشقانه های من

آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تاخی برخوردهای سرد را

می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی

میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزی که شب ها در کنار عکس من

نامه های کهنه را مو به مو از بر کنی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 12:7  توسط سارای عاشق  | 

شکست

كوچولو، بزرگترين مركز مطالب و اشعار  و عكسهاي عاشقانه

این بار از یه دختری میگم که خیلی بد شانس بود توی زندگیش خیلی چیزای با ارزش داشت که هیچ کدوم از اونا براش اهمیت نداشت تنها غمش تو دنیا این بود که خیلی تنهاست هیچ کس حرفش رو نمیفهمه هیچ کس اونو به خاطر خودش دوست نداشت یه روز از همین روزا این دخترک بیچاره عاشق میشه عاشق کسی که توی زندگیش بجز دروغ چیزه دیگه ای نداشته . این دوتا باهم دوست میشن بعد چند روز پسرک ابراز علاقه میکنه و به درخواست دختره با مادر دختره صحبت می کنه ولی باز مثل همیشه همه مخالف بودند دخترک اون قدر عاشق بود که دوری پسره رو نمیتونست تحمل کنه تصمیم گرفت مخیانه دوستیش رو ادامه بده پسرک که از عشق و کمبود محبت دختره خبردار میشه ازش سو استفاده میکنه و دخترک بی چاره به راحتی گول می خوره بعد از یه مدت دخترک عذاب وجدان میگیره به سمت خدا رو میکنه و توبه میکنه شب خواب عجیبی میبینه که باید از پسره جدا بشه حالا دخترک بیچاره برای این که آخرتش رو هم مثل دنیاش خراب تر این نکنه پسر رو ترک میکنه حالا دخترک خدا رو داره ولی توی این ماجرا چیز با ارزشی رو از دست میده(عفت و پاک دامنی)

به نظر شما این دختر بیچاره دیگه میتونه به کسی اعتماد کنه ؟

نه اون تا آخر عمرش از مردها تنفر داره وهیچ وقت ازدواج نمیکنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:19  توسط سارای عاشق  | 

مهربانم دوستت دارم

 

بدون تو سنگمخدايا كار كن اشكهاي مادرم را نبينم کنار تو ابرم / بیا تا گریه کنم سر اومده صبرم / نه گریه مونده برام نه خنده مونده برام / فقط یه کابوس کشنده مونده برام / کسی که هستیشو به وعده هات داده / یه بار بپرس چرا به این روز افتاده / همه اش تو این فکرم که الآن تو فکر چیه / کجاس چیکار می کنه الآن كنار کیه / بدون تو سنگم کنار تو ابرم / بیا تا گریه کنم سر اومده صبرم / اگه یه روز مردم بیا گریه کن و / یه شاخه نیلوفر بذار روی قبرم / یه حس گیج و سمج همیشه همدممه / میگن شکنجه بسه میگم بازم کممه / نگات چرا چشمی به من نمی دوزه / چرا برای دلم دلتنمی سوزه / تو فکر و ذکر منی ولی ازم دورى / دلت نخواسته منو نگو که مجبوری!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 11:42  توسط سارای عاشق  | 

شب عشق

یک شبی مجنون نمازش راشکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد برلب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یاربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 11:22  توسط سارای عاشق  | 

دعا

دعا می کنم که هیچ گاه چشمهای كهربایی تو را در انحصار قطره های اشک نبینم وتو برایم دعا کن که ابر چشمهایم همیشه برای همچون تو ببارد. دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هرگز بی عشق به یار نخندم. دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد،همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچ گاه در دستی به جز دست یار گره ندهم. من برایت دعا میکنم که گلهای وجود نازنینت هیچ گاه پژمرده نشو ند برای شاپركهای باغچه خانه ات دعا می کنم که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشند. من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچ گاه غروب نکند.
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:32  توسط سارای عاشق  |